عباس اقبال آشتيانى
63
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
چنگيزيان در كنار سند نزديك معبر نيلاب باتباع جلال الدين رسيدند ، سلطان جلادت و رشادت بسيار به خرج داد و قلب سپاه چنگيز را شكست ولى جماعتى از سرداران او جناح راست لشكريان سلطان را كه تحت سركردگى امين ملك بود از پاى درآوردند و پسر خردسال جلال الدين را كه هفت يا هشت سال بيش نداشت اسير گرفتند و بامر چنگيز كشتند . مادر و زوجه و جماعتى از زنان حرم سلطان به شيون تمام از جلال الدين خواستند تا ايشان را براى آنكه بچنگ چنگيز نيفتند بقتل برساند ، سلطان هم امر داد آن بيچارگان را در سند غرق كردند . امين ملك هم فرار اختيار نموده به طرف پيشاور رفت و در آن حدود بدست عدهاى از مغول هلاك شد . جلال الدين با 700 نفر از ياران خود مدتها مىجنگيد و چون ديد ديگر توانائى پايدارى در او و كسانش نمانده با اسب بر لشكريان مقدم اردوى چنگيز تاخت و همينكه اندكى ايشان را عقب راند خود را به آب سند زد و سلامت به خاك هند رسيد و او از اين تاريخ اسبى را كه باعث نجات او شده بود بسيار عزيز مىداشت و او را تا سال فتح تفليس همراه داشت و از سوارى معاف كرده بود . چنگيز خان از بقيهء لشكريان جلال الدين هركس را يافت كشت و از خاندان سلطان اطفال و ذكور را از دم تيغ گذراند و بر طفل شيرخوار نيز رحم نكرد و بقيهء حرم جلال الدين را هم اسير نموده به مغولستان فرستاد و حكم داد تا غوّاصان در آب سند فرورفتند و آنچه نقدينه و اشياء كريمه را كه بامر جلال الدين در شط غرق كرده بودند بيرون آوردند و دو پسر خود اوگداى و جغتاى را در آن حوالى گذاشت تا اگر سلطان بازگردد بدفع او قيام نمايند و خود بلب جيحون مراجعت نمود . اثرات ظهور سلطان جلال الدين - در موقعى كه سلطان جلال الدين در مشرق ايران طلوع كرده و با مغول در نبرد بود بخصوص پس از شيوع خبر فتح او در پروان مردم خراسان و جنوب ماوراءالنهر به اميد غلبهء او سر از فرمان مغول پيچيدند و بسيارى از حكام و شحنگان ايشان را كشتند . از آن جمله در مرو موقعى كه حاكم آن ضياء الدين على براى دفع فتنهء سرخس بهآنجا رفته و برماس شحنهء مغولى آن با جماعت پيشهوران اسير عازم حركت بخارا بود